بازار جهانی مس این روزها یکی از کمسابقهترین دورههای تاریخی خود را پشت سر میگذارد. همگرایی شتابان فناوریهای نوین، توسعه مراکز داده و هوش مصنوعی، و شتاب جهانی به سمت گذار انرژی، تقاضا برای این «فلز سرخ» را به اوج رسانده است. با این حال، در سمت عرضه، معادن جهان با افت شدید عیار و محدودیتهای طبیعی روبهرو هستند؛ شکافی عمیق که قیمت هر تن مس را در بورس فلزات لندن به قلههای بیسابقه رسانده است.
در چنین بزنگاه تاریخی، ایران به عنوان دارنده بیش از ۸۰ درصد ذخایر قطعی مس خاورمیانه کجای بازی ایستاده است؟ آیا کشور ما میتواند سهم خود را از این کیک جذاب جهانی بردارد، یا باز هم در تله سیاستگذاریهای بازدارنده داخلی گرفتار خواهد ماند؟ محسن پروان، مدیرعامل شرکت توسعه معدنی خاورمیانه، در برنامه «میز معدن و فولاد» به تشریح ابعاد این ابرچرخه، ریشههای ناکامی ایران در تحقق هدف تولید یک میلیون تن، و پایان زودهنگام مهلت تاریخی استخراج مس پرداخته است.
تفاوت بنیادین مس با فولاد؛ بازار در تسلط صادرکنندگان
نخستین نکتهای که محسن پروان به آن اشاره میکند، تفاوت ساختاری و ماهوی مس با سایر فلزات پایه، بهویژه فولاد است. در ربع قرن اخیر، تولید فولاد جهان با توسعه خیرهکننده چین بیش از سه برابر شد، اما تولید مس حتی با وجود کشش شدید تقاضا، به زحمت به مرز دو برابر رسید و اکنون در سطح ۲۳ میلیون تن در سال متوقف مانده است.
ریشه این عقبماندگی در نبود تقاضا نیست، بلکه در «تنگنای ذاتی عرضه بالادست» نهفته است. عیار کانسنگهای مس در سراسر دنیا افت شدیدی پیدا کرده و اگر توسعه فناوریهای نوین فرآوری نبود، ذخایر زیر نیم درصد اساساً رنگ بهرهبرداری به خود نمیدیدند.
از سوی دیگر، زنجیره ارزش مس برعکس فولاد، ماهیتاً صنعتی صادراتمحور است. در صنعت فولاد، جریان تولید در طول دو دهه گذشته بومی شده و عمده غولهای تولیدکننده مانند چین، محصول خود را در داخل مصرف میکنند؛ بهطوریکه سهم صادرات از کل تولید فولاد جهان از ۴۰ درصد به حدود ۲۰ درصد کاهش یافته است. اما در مس قضیه کاملاً معکوس است؛ کشوری مانند شیلی که به تنهایی نزدیک به یکچهارم مس جهان را تولید میکند، حتی در میان بیست مصرفکننده اول این فلز هم حضور ندارد. این وابستگی شدید به زنجیره تجارت بینالمللی نشان میدهد که مس تا چه اندازه یک دارایی استراتژیک در ژئواکونومی جهانی محسوب میشود.
کسری ۵ درصدی و انفجار قیمتها در بورس لندن
به گفته این کارشناس ارشد اقتصاد معدن، محرک اصلی رکوردهای قیمتی اخیر در بورس فلزات لندن (LME)، وقوع یک کسری بنیادین در تراز عرضه و تقاضاست. در نیمه نخست سال، در حالی که تقاضای جهانی با محرکهای الکترونیک و انرژی پاک حدود ۳ درصد رشد را به ثبت رسانده، تولید معادن جهان به دلیل بحرانهای اقلیمی در آمریکای لاتین و افت ذخایر، با کاهش ۱.۱ تا ۲ درصدی مواجه شده است.
حاصل جمع این دو روند، کسری ۵ درصدی در بازار مس است که قیمتها را به سطوح فراتر از ۱۰ تا ۱۴ هزار دلار سوق داده است. پروان با مرور شوکهای اقتصادی دو دهه اخیر یادآور میشود که مس در جریان بحران مالی ۲۰۰۸ و حتی پاندمی کرونا—که قیمت نفت را موقتاً منفی کرد—تنها افت ناچیزی در تقاضا تجربه کرد؛ واقعیتی که نشان میدهد مس نه تنها یک فلز صنعتی، بلکه نوعی پناهگاه امن سرمایهگذاری در تلاطمهای جهانی است.
مس؛ شبهپول تحریمناپذیر و جذاب برای بخش خصوصی
در چنین بازار پررونقی، موقعیت ایران کجاست؟ ایران با در اختیار داشتن بیش از ۸۰ درصد ذخایر قطعی خاورمیانه، روی کمربندی طلایی نشسته است، اما تولید کاتد کشور سالهاست در کانال زیر ۳۰۰ هزار تن درجا میزند.
پروان تأکید دارد که ظرفیت واقعی و مهندسی ایران دستیابی به تولید سالانه یک میلیون تن کاتد و کنسانتره است. در این میان، اگرچه ناامنیهای ژئوپولیتیک و خطوط کشتیرانی هزینههایی به بار میآورند، اما ماهیت مس به گونهای است که عملاً «تحریمناپذیر» است. مس کالایی کمحجم و با ارزش چگال است که به راحتی از طریق مسیرهای جادهای و ریلی به بازارهای همسایه منتقل میشود. مهمتر آنکه مس در منطقه مانند یک «ارز معتبر» و پول نقد پذیرفته میشود؛ تا جایی که بسیاری از فعالان اقتصادی کشور، در مبادلات تجاری با امارات، ترکیه و چین، مس را به عنوان ابزار تهاتر و تسویه واردات ماشینآلات و کالا به کار میگیرند.
علاوه بر این، مدل سرمایهگذاری در مس تفاوت چشمگیری با فولاد دارد. بر خلاف صنعت آهن و فولاد که ورود به آن نیازمند مگاپروژههای صدها میلیون دلاری و کارخانههای با مقیاس میلیون تنی است، بخش خصوصی در صنعت مس میتواند با سرمایههای متوسط وارد میدان شود. راهاندازی کارخانههای فلوتاسیون یا واحدهای هیدرومتالورژی و هیپلیچینگ در مقیاسهای ۱۰۰ تا ۱۰۰۰ تن کاتد، با رقمی بین ۱۰ تا ۲۰ میلیون دلار امکانپذیر است؛ رقمی که بخش خصوصی و حتی تعاونیها قادر به تأمین آن هستند و بازدهی اقتصادی بسیار بالایی را نصیب کشور میکند.
موانع سهگانه؛ خودتحریمی چگونه توسعه را فلج کرد؟
با وجود چنین بازدهی جذابی، چرا بخش خصوصی نمیتواند این صنعت را متحول کند؟ پروان ریشه اصلی بحران را نه در تحریمهای بیرونی، بلکه در سه مانع ساختاری داخلی جستوجو میکند:
نخست، بوروکراسی بازدارنده و کشنده است. یک کارآفرین برای احداث یک کارخانه معدنی در دل بیابانی که هیچ زیرساختی ندارد، باید از ۳۶ نهاد مختلف استعلام و مجوز بگیرد؛ فرایندی که به طور میانگین بیش از دو سال به طول میانجامد و انگیزه سرمایهگذاری را در نطفه خفه میکند.
دوم، ناترازی و قطعی مزمن برق است. صنعت مس پیوسته است؛ در فرایند تولید کاتد به روش الکترووینینگ که یک چرخه حساس و مداوم ۱۵ روزه است، قطع شدن روزانه دو ساعت برق تفاوتی با قطع طولانیمدت ندارد، زیرا فرایند تهنشینی فلز را برهم زده و تمام محصول را تخریب میکند.
سوم، اقتصاد پیشبینیناپذیر و مداخلات ناگهانی دولت در قیمتگذاری است. سرمایهگذاری که پروژهای چندساله تعریف میکند، نیاز به ثبات و شفافیت در فرمول حاملهای انرژی و مواد اولیه دارد، اما تجربه جهشهای ناگهانی در قیمت نهادههایی چون اسید سولفوریک و ابهام در تأمین سوخت ماشینآلات معدنی، امکان هرگونه برآورد و مدلسازی اقتصادی را از فعالان سلب کرده است.
زنگ هشدار: عصر بازیافت و پایان مهلت ۲۰ ساله
کلیدیترین بخش هشدار محسن پروان، محدودیت شدید زمانی ایران در این ابرچرخه است. جهش صنعتی چین از سال ۲۰۰۰ آغاز شد و با توجه به عمر مفید حدوداً ۳۰ ساله تجهیزات و سازهها، از سال ۲۰۳۰ به بعد موج فرسودگی و اسقاط در بزرگترین اقتصاد تولیدی جهان فرا میرسد. این پدیده، عصر طلایی «بازیافت مس» را رقم خواهد زد.
همانطور که در صنعت فولاد پیشبینی میشود تا سال ۲۰۵۰ بازیافت قراضه بخش اعظم بازار را تصاحب کرده و استخراج سنگآهن را به حاشیه براند، در صنعت مس نیز رونق بازیافت ثانویه باعث میشود استخراج مس از معادن سنگین با عیار کمتر از نیم درصد از صرفه اقتصادی بیفتد.
بنابراین، ایران نامحدود فرصت ندارد؛ پنجره تاریخی کشور برای بهرهبرداری از ذخایر مس نهایتاً بین ۱۰ تا ۲۰ سال باز است. اگر سیاستگذار با رفع موانع اداری، واگذاری واقعی امور به بخش خصوصی، و پایان دادن به مداخلات دستوری مسیر تولید یک میلیون تن مس را هموار نکند، این ذخایر عظیم در دل خاک دستنخورده باقی خواهند ماند و ایران فرصتی دیگر را در تقاطع تاریخ و ژئواکونومی از دست خواهد داد.