تحریم‌های اوایل دهه ۹۰ ساختار جدیدی از فضای سیاسی را در ایران شکل داد که بازارها را نیز دچار یک تحول اساسی کرد. بازارهایی که سال‌ها عادت به درآمدهای نفتی بالا و در نتیجه نوعی بیماری هلندی داشتند، ناگهان با کمبود پترودلار خود را به نوعی از رفتار تازه با جهش‌های ارزی و هماهنگی دارایی‌ها با نرخ دلار عادت دادند. اکنون اما به نظر می‌رسد این الگو در دور دوم ریاست جمهوری ترامپ تغییر کرده است.

الگوی ۱۵ ساله چیست؟ آغاز تحریم‌های ایران در سال ۱۳۹۰ همراه شد با نوعی سیاست موسوم به «نه جنگ، نه مذاکره» که در عمده مواقع شرایط سیاسی ایران توضیح می‌داد. اگر منحنی نرمال (زنگوله‌ای) برای شرایط سیاسی ایران از آن زمان رسم شود، اتفاق‌هایی نظیر توافق برجام یا نزدیک شدن به شرایط جنگی مشابه سال ۹۸ (حمله پهپادی به آرامکو عربستان، شهادت سردار سلیمانی و ...) بسیار نادر یا به زبان آماری «روی دُم» منحنی نرمال قرار می‌گرفتند.

وقتی روی دُم حرکت می‌کنیم: شروع به کار ترامپ در پایان ۱۴۰۳ شرایط تازه‌ای را رقم زد، گویا منحنی نرمال در حال معکوس شدن بود. دیگر حفظ وضع موجود، سناریوی کمتر محتمل بود شرایط کشور باید یا توافق یا جنگ را انتخاب می‌کرد. به طوری که در سال ۱۴۰۴ دو مرتبه جنگ رخ داد. اکنون نیز به اعتقاد بسیاری از تحلیل‌گران داخلی و خارجی، حفظ وضع موجود (جنگ محدود و ادامه محاصره) لزوما سناریوی پایه با بیشترین احتمال نیست. گویا احتمالات پیش رو آن چیزی است که قبل‌تر «دُم منحنی» شناخته می‌شد. توافقی که می‌تواند صرفا نفت یا حتی فراتر را رقم بزند یا جنگی شدیدتر از جنگ رمضان که خود می‌تواند دفعتی یا فرسایشی باشد.

ریسک‌های پنهان بازارها: در هر سناریو بازارها روند متفاوتی دارند. حرکت به سوی توافق، طبیعی است که سهام را گزینه برتر می‌کند، اما ارز و طلا را که شرایط نامطلوب را پیشخور کرده‌اند منفی می‌کند. حرکت به سوی جنگ، اگر فرسایشی باشد طبیعتا بازنده اصلی آن بورس است، اما اگر به صورت ضربتی باشد و در نهایت منجر به یک توافق شود، باز هم می‌تواند بورس را برای آن دسته از شرکت‌ها که دچار آسیب مستقیم نشده‌اند جذاب نگه دارد. در این سناریو، دلار و طلا نیز که در جنگ به دلیل تعلیق اقتصادی درجا زده بودند، با حرکت به سوی یک توافق منفی می‌شوند.