نگاه ویژه یکشنبه ۶ اردیبهشت ۱۴۰۵
با انتشار تازهترین آمار تورم از سوی بانک مرکزی، دوباره این پرسش مهم مطرح شد. در فضای اقتصاد تورمی در کدام بازار سرمایهگذاری کنیم؟ ارز، طلا، سهام یا صندوقهای درآمد ثابت؟
رکورد تاریخی تورم در فروردینماه
بررسی دادههای منتشر شده از سوی بانک مرکزی نشان میدهد تورم سالانه به محدوده تاریخی ۶۷ درصد رسیده و تورم ماهانه نیز عدد ۷ درصد را در فرودینماه ثبت کرد تا در سطوحی بسیار بالاتر از میانگینهای گذشته قرار گیرد. اما این تورم از کجا میآید و چه اثری بر بازارها میگذارد؟
موتور جهش تورم چیست؟
برای پاسخ به این سؤال باید سبد مصرف خانوار را به دو بخش اصلی تقسیم کرد: کالاها و خدمات. این دو بخش رفتار متفاوتی در برابر تورم دارند و بررسی آنها نشان میدهد منشأ اصلی موج اخیر افزایش قیمتها کجاست. دادهها نشان میدهد موتور اصلی تورم در ماههای اخیر، بخش کالاها بوده است. تورم نقطه به نقطه کالاها به محدودهای نزدیک به ۹۶ درصد رسیده؛ رقمی بسیار بالاتر از تورم ۳۹ درصدی بخش خدمات.
کدام گروهها در تورم از شاخص کل سبقت گرفتند؟
در ماهی که شاخص کل تورم ۷ درصد و تورم نقطه به نقطه سالانه رقم ۶۷ درصدی را ثبت کرد، برخی بخشها بسیار سریعتر از میانگین حرکت کردهاند و برخی دیگر عقبتر ماندهاند. در مقیاس ماهانه و سالانه، دخانیات یکی از بالاترین نرخهای رشد قیمت را ثبت کرده است. هرچند وزن این گروه در شاخص کل پایین و حدود نیم درصد است، اما سرعت افزایش قیمت آن در ماههای اخیر و حتی یکسال گذشته بهمراتب بالاتر از متوسط تورم بوده است. پس از دخانیات، برخی گروههای دیگر نیز رشد قیمتی بالاتر از میانگین داشتهاند، از جمله خوراکیها و آشامیدنیها، بهداشت و درمان، ارتباطات و لوازم خانگی و کالاهای بادوام. نکته مهم آن است که این گروهها عمدتا در دسته کالاها قرار میگیرند. در مقابل، گروههایی که کمتر از تورم کل رشد کردهاند عمدتاً خدماتی هستند؛ از جمله تفریح و امور فرهنگی، آموزش، مسکن، آب، برق و گاز و برخی خدمات عمومی.
شکست بازارها از تورم در دو ماه گذشته
بررسی عملکرد بازارها در دو ماه اخیر نشان میدهد تقریباً همه گزینههای سرمایهگذاری از تورم عقب ماندهاند؛ موضوعی که تصویر روشنی از شرایط رکودی و پرابهام اقتصاد ارائه میدهد. تورم اسفند و فروردین در مجموع به حدود ۱۰.۲ درصد رسیده است. یعنی سطح عمومی قیمتها تنها در دو ماه بیش از ۱۰ درصد افزایش یافته. در همین بازه زمانی، بازارهای اصلی عملکردی ضعیفتر از تورم داشتند. طلا حدود ۱۴ درصد افت کرد. دلار نزدیک ۷ درصد کاهش یافت. بورس با توقف معاملات مواجه بود و صندوقهای درآمد ثابت ۴.۵ درصد سود دادند، اما بازده آنها کمتر از نصف نرخ تورم بود. به بیان ساده، هیچیک از داراییها نتوانستند ارزش واقعی سرمایه را حفظ کنند. این یعنی سرمایهگذارانی که به دنبال حفظ ارزش پول خود بودهاند، حتی در کمریسکترین گزینهها نیز با کاهش قدرت خرید مواجه شدهاند. در این دوره، نرخ دلار حدود ۷ درصد کاهش یافته، اما همزمان تورم بیش از ۱۰ درصد رشد کرده است. این اتفاق یک نکته مهم را برجسته میکند. رشد تورم با افزایش نرخ دلار تنها یک توهم است. در شرایطی که اقتصاددانان معتقدند افزایش نرخ ارز معلول تورم است، نه علت آن.
تغییر ساختاری ترکیب مطمئن داراییها در عصر جنگ و تورم
وقتی تورم سالانه به محدوده ۶۷ درصد رسیده و فضای اقتصاد همزمان با رکود، نااطمینانی و تنشهای سیاسی روبهروست، این پرسش جدیتر از همیشه مطرح میشود: کدام بازار امنتر است؟
واقعیت این است که پاسخ امروز با پاسخ سالهای عادی تفاوت دارد. در دورههای بیثبات، قواعد سنتی سرمایهگذاری دیگر بهسادگی کار نمیکنند و ترکیب داراییها نیازمند بازنگری است. در ماههای اخیر، تقریباً همه بازارها عملکردی ضعیفتر از تورم داشتهاند. با این حال، در دورههای کوتاهمدت و رکودی، همین داراییها نسبت به سایر بازارها وضعیت بهتری دارند؛ زیرا دستکم سودی حداقلی و نقدشوندگی مناسب ارائه میکنند. اگر بازه زمانی را کوتاهمدت ببینیم، درآمد ثابت میتواند انتخاب معقولی باشد. اما اگر افق یکساله یا بلندمدت مدنظر باشد، تجربه نشان داده داراییهایی مانند طلا، ارز و سهام در بسیاری از دورهها توانستهاند بازدهی بالاتر از تورم ایجاد کنند. بنابراین نوع تصمیمگیری به افق زمانی سرمایهگذار بستگی دارد.
مدل سنتی سرمایهگذاری دیگر کافی نیست
در ادبیات کلاسیک مالی، سالها نسخه مشهور ۶۰/۴۰ توصیه میشد. ۶۰ درصد سهام و ۴۰ درصد اوراق یا درآمد ثابت. منطق این مدل ساده بود. در رونق اقتصادی، سهام رشد میکند و در رکود، اوراق و درآمد ثابت ثبات ایجاد میکنند. اما این نسخه برای اقتصادهای باثبات طراحی شده بود؛ نه برای اقتصادی در فضای تورمی و جنگ. امروز حتی در اقتصادهای بزرگ نیز گاهی سهام و اوراق همزمان افت میکنند.
دارایی سوم؛ حلقه گمشده سبد سرمایهگذاری
در شرایط جدید، سبد سرمایهگذاری نیازمند یک رکن سوم است. سهام، درآمد ثابت و طلا. طلا داراییای است که در طول قرنها نقش خود را در حفظ ارزش سرمایه اثبات کرده است. در دورههای تورمی، جنگی و بحرانهای مالی، طلا معمولاً یکی از مهمترین پناهگاههای سرمایه بوده است. بسیاری از تحلیلگران جهانی نیز توصیه میکنند بخشی از پرتفوی به طلا اختصاص یابد. در اقتصادی مانند ایران، که همزمان با تورم مزمن و ریسک سیاسی مواجه است، ترکیب دارایی میتواند متعادلتر باشد. برای نمونه، یک سرمایهگذار با ریسک متوسط ممکن است چنین الگویی داشته باشد. یکسوم طلا، یکسوم سهام و یکسوم درآمد ثابت. البته این تنها یک چارچوب مفهومی است و بسته به شرایط هر فرد تغییر میکند.
در شرایط جنگ و توقف بازار سهام چه باید کرد؟
وقتی بازار سهام متوقف است یا نقدشوندگی کاهش یافته، انتخابها محدودتر میشود و عملاً سرمایهگذار میان دو گزینه اصلی قرار میگیرد. طلا و درآمد ثابت. اما نکته مهم اینجاست که در کوتاهمدت، هیچکدام الزاماً پوشش کامل تورم نیستند. بنابراین تصمیم باید بر اساس چند متغیر کلیدی گرفته شود. احتمال شکست آتشبس، نیاز به نقدینگی و طولانی شدن فضای تعلیق. این سه متغیر هستند که وزن طلا و درآمد ثابت را در سبد سرمایهگذار تعیین خواهند کرد. هرچه نیاز به نقدینگی بیشتر باشد، وزن درآمد ثابت بالاتر میرود. هرچه نگرانی از تورم آینده بیشتر باشد، وزن طلا بیشتر میشود.
بنابراین در عصر جنگ، تورم و نااطمینانی، دیگر نمیتوان تنها با نسخههای سنتی سرمایهگذاری پیش رفت. سبد امن امروز نه تکدارایی است و نه بدون انعطاف. پس امنترین دارایی در این دوره، ترکیب هوشمندانه داراییهاست؛ نه شرطبندی روی یک بازار واحد.
تبادل نظر