استیتاستریت میگوید ثروت در بازارها بیشتر از آنکه با پیشبینی زمان مناسب خریدوفروش ساخته شود، حاصل مدتزمانی است که سرمایه در بازار باقی میماند. بررسی عملکرد شاخص جهانیMSCI از ژانویه ۱۹۹۰ تا مارس ۲۰۲۶ نشان میدهد تلاش برای فرار از افتها، اغلب به از دست دادن دورههای بازگشت منجر شده است.
پرده اول: فروش پس از سقوط، فرصت جبران را میگیرد: استیتاستریت سرنوشت ۱۰۰ هزار دلار سرمایهگذاریشده در شاخص جهانیMSCI را بررسی کرده است. سرمایهگذاری که در تمام فرازونشیبها در بازار ماند، اجازه داد «سود مرکب» معجزه خود را نشان دهد. اما کسی که پس از هر افت سهماهه ۱۰درصدی فروخت و چند ماه منتظر ماند، از سرمایهگذار صبور جاماند. دلیل ساده بود: بازگشت بازار معمولا پیش از آرامشدن خبرها و روشنشدن چشمانداز آغاز میشود
پرده دوم: حساسیت بیشتر، محافظت بیشتری نمیسازد: واکنش به نوسانهای کوچکتر، تعداد معاملات را افزایش میدهد؛ بدون آنکه لزوما نتیجه نهایی سرمایهگذاری را بهتر کند. اگر سرمایهگذار با هر افت فصلی ۱۰درصدی از بازار خارج میشد، طی دوره بررسیشده ۲۹ بار فرمان فروش دریافت میکرد. با افزایش آستانه خروج به افت ۱۵درصدی، تعداد هشدارها به ۱۰ مورد کاهش مییافت. بنابراین بخش بزرگی از سقوطهایی که در لحظه خطرناک به نظر میرسیدند، چیزی بیش از نوسان نبودند. معاملات بیشتر اینجا نیز سود مرکب را مختل میکند، هزینهها را بالا میبرد و احتمال تصمیم اشتباه را افزایش میدهد.
پرده سوم: برای شکست بازار باید دو بار درست پیشبینی کنید: حالا باید از توهمی قدیمی پرده برداشت. اینکه «میتوان درست پیش از سقوط از بازار خارج شد و درست پیش از صعود دوباره برگشت». روی کاغذ، حذف بدترین ماههای بازار میتواند بازدهی خارقالعادهای بسازد؛ اما این فقط نیمی از بازی است. سرمایهگذار باید همزمان بهترین ماهها را نیز از دست ندهد؛ ماههایی که اغلب درست در دل بحران یا بلافاصله پس از شدیدترین سقوطها از راه میرسند. بنابراین موفقیت در مارکتتایمینگ به یک پیشبینی درست نیاز ندارد، بلکه مستلزم دو تشخیص تقریباً بینقص است: زمان خروج و زمان بازگشت. در دنیای واقعی، مارکتتایمینگ اغلب نام محترمانهای برای یک رویاست: این تصور که میتوان آینده را با دقت نمودارهای گذشته دید.
تبادل نظر