۲۱ آذر ۱۴۰۲ - ۱۲:۰۰
راه آسان اشغال تایوان برای چین

غلامرضا حداد/ تحلیلگر روابط بین‌الملل

مسئله تایوان زخمی بر پیکره سیاست بین­‌الملل است که از دوران جنگ سرد همچنان باز مانده است و طبیعتاً یک زخم باز را نمی‌­توان برای همیشه تحمل کرد. آنچه در خلال دهه‌­های پس از جنگ سرد در مورد این زخم انجام شده صرفاً پانسمانی موقت بوده است و قدرت‌­های بزرگ از موقتی بودن آن آگاهند. اما آیا این زخم قابل درمان است یا اینکه نهایتاً قانقاریای آن خون جاری در رگ­‌های سیاست بین­‌الملل را آلوده خواهد کرد؟

گراهام آلیسون استاد دانشگاه هاروارد و از بزرگان نسل دوم نظریه‌­های سیاست خارجی، نتایج یک پروژه تحقیقاتی بزرگ در هاروارد را سال ۲۰۱۷ در قالب کتابی با عنوان «جنگ مقدّر: آیا چین و آمریکا می‌­توانند از تله توسیدید بگریزند» منتشر کرد. در این پژوهش او و تیم همکارانش ۱۶ جنگ بزرگ در طول پانصد اخیر را برای آزمون نظریۀ تله توسیدید مورد مطالعه قرار دادند. اما تله توسیدید چیست؟ توسیدید مورخ بزرگ یونانی و نویسنده کتاب «تاریخ جنگ­‌های پلوپونزی» در سده چهارم پیش از میلاد، منبع الهام بسیاری از نظریه‌­پردازان رئالیست برای سامان دادن به روایتی از سیاست جهان در حمایت از باورهای بنیادی­شان بوده است. اما از میان آنچه توسیدید گفت، تحلیل او از علل رخداد جنگ بیش از همه مورد توجه قرار گرفته است: «آنچه جنگ را اجتناب‌ناپذیر کرد افزایش قدرت آتن و هراسی بود که از آن در اسپارت برانگیخته شد».

در تبیین نظریه­‌ای که آلیسون آن را «تله توسیدید» نامید چنین عبارتی ناظر بر این گزاره است که وقتی یک قدرت بزرگ موضوع تهدید توسط قدرتی نوظهور برای جایگزینی قرار بگیرد تقریبا وقوع جنگ اجتناب‌ناپذیر است. نتایج پژوهش اما بسیار جالب بود: از ۱۶ مورد مطالعاتی، ۱۲ مورد نظریه تله توسیدید را تائید می‌­کردند. این یعنی تله توسیدید کار می‌­کند و به عبارت ساده­‌تر، وقتی قدرتی نوظهور، برتری قدرت مسلط را تهدید کند، جنگ بسیار نزدیک است و وضعیت کنونی رقابت چین و آمریکا آشکارا مصداق آن محسوب می‌­شود. اما آلیسون – به داوری من بیش از اندازه – خوشبینانه امیدوار است که انسان در ابتدای قرن بیست و یکم و مشخصاً رهبران چین و آمریکا پا جای پای تاریخ نگذارد و بتوانند با خلاقیت، شهامت و خودآگاهیِ سیاسی، راهی برای مدیریت این رقابت بیابند و مانع از جنگی ویرانگر شوند، جنگی شبیه به همانی که جهان یونان باستان را نابود کرد.

آلیسون از نظم بین‌­المللی پس از جنگ دوم به عنوان نمونه‌ای یاد می‌­کند که در آن بازیگران سیاست جهانی توانستند در یک تخیل جمعی، جهانی را خلق کنند که ثبات، صلح و رفاه نسبی را برای نیم قرن تضمین کند و امیدوار است چنین تخیل نظم­‌آفرینی بار دیگر تحقق یابد. اما نکته­ای که آلیسون به آن اشاره نمی­‌کند این است که چنین نظمی پس از یک جنگ هژمونیک امکان‌­پذیر شد و نه پیش از آن. نظم­‌های هژمونیک برساخت­‌های پس از جنگ‌­های هژمونیک هستند اما زمانی که برساخته­‌های مستقر سست می‌­شوند، جنگ هژمونیکِ دیگری نیاز است تا بنیاد ضعیف را بر کند و بنیادی قوی از نو در اندازد؛ در ادامه به این موضوع باز خواهم گشت. اما در مجموع گویا رئالیست­‌ها چندان هم بی­راه نمی­‌گویند: تئوری از واقعیت پیروی می­‌کند نه بالعکس؛ تله توسیدید کار می­‌کند حتی اگر بازیگران نسبت به آن آگاه باشند. آلیسون اعتراف می­‌کند در تعاملاتی که با نخبگان جهان در حوزه‌­های مختلف  داشته دریافته است که همگی نسبت به وضعیت خطرناک پیش رو آگاهند اما هیچ کس راه حلی عملی برای ممانعت از آن ندارد.

اما تایوان کجای این تله‌ توسیدید قرار دارد؟! همان جایی که ترور آرشیدوک فرانتس فردیناند وارث تاج و تخت پادشاهی اتریش-مجارستان در آستانه جنگ جهانی اول قرار داشت؛ جرقّه‌­ای برای انفجار یا بهانه‌­ای برای درگیری. اما مسئله تایوان در شرایط فعلی قدری فراتر از عاملی برای درگیری، وجهی نمادین در سنجش میزان اراده دو قدرت رقیب نیز پیدا کرده است؛ به عبارت دیگر آنکه اراده‌­اش در مسئله تایوان به کرسی بنشیند برتری‌­اش در نظام بین­‌الملل را نیز به رقیب قبولانده است. شواهد نشان می­‌دهد که چین عزم خود جزم کرده است تا اراده‌­اش را در مسئله تایوان به تصمیم نهایی تبدیل کند و این آزمون مهمی برای برتری ایالات متحده است. در سال­‌های اخیر رفتار جمهوری خلق چین در خصوص تحقق استقلال کامل تایوان تهاجمی‌­تر و لحن رهبران چین در این موضوع تندتر شده است و به هر محرک و پیامی که نشانی از تغییر وضعیت سیاسی تایوان به سمت استقلال کامل و به رسمیت شناختن آن توسط سایر بازیگران داشته باشد پاسخی جدی داده است. هواپیماهای نظامی چین بارها و بارها حریم دفاعی تایوان را نقض کرده‌­اند و علی‌رغم تلاش تایوان در توانمندسازی نیروی دریایی خود، قدرت و کنترل نظامی چین بر دریا به شکل فزاینده­ای گسترش یافته است. در واکنش به دیدار نانسی پلوسی – رئیس وقت مجلس نمایندگان آمریکا- از تایوان در سال ۲۰۲۲ چین رزمایش بزرگی را با محاصره کامل تایوان و انجام آزمایش­‌های موشکی انجام داد و نیز در واکنش به سفر رئیس‌جمهوری تایوان به آمریکا و ملاقات با کوین مک‌­کارتی، رئیس مجلس نمایندگان، مانور نظامی سه روزه­ای را در اطراف جزایر تایوان به انجام رساند. گزارشی در وال استریت ژورنال که مبتنی بر مطالعه متخصصان نظامی امنیتی بر روی تصاویر ماهواره­ای از ۱۲ پایگاه هوایی چین در نزدیکی نوار ساحلی چین و نزدیک به تایوان به تازگی منتشر شده است نشان می‌­دهد که این پایگاه­‌های هوایی هم از نظر گسترش زیرساخت­‌ها، هم از نظر تجهیزات اعم از انواع پرندگان و هم از نظر مستحکم­‌سازی به میزان بسیار بالایی تقویت شده‌­اند و چنین آماده‌­سازی را صرفاً می‌­توان به هدف برتری یافتن در نبرد هوایی در موضوع درگیری نظامی در تایوان توضیح داد. این در حالی است که پاسخ‌­های آمریکا به این اقدامات مشخصاً در دولت بایدن نامتناسب و اغلب بسیار محتاطانه بوده است؛ در سال ۲۰۲۱ ساعتی پس از اینکه جو بایدن گفت آمریکا در صورت حمله نظامی چین از تایوان دفاع خواهد کرد گفته­هایش توسط سخنگوی کاخ سفید تکذیب شد. مجموعه شواهد حاکی از آن است که جمهوری خلق چین در آینده‌­ای نزدیک برای حل مسئله تایوان به نفع خود به اقدامی عملیاتی دست خواهد زد اما تصمیم نهایی برای چنین اقدامی، تابعی از واکنش ایالات متحده خواهد بود.

در قالب منظری که تله توسیدید بر می­‌سازد چنین به نظر می‌رسد که این قدرت مستقر است که باید پیشگیرانه برای ممانعت از اوج‌­گیری رقیب وارد موازنه سخت و نظامی شود اما واقعیت این است که اتفاقا در تعدادی از جنگ‌­هایی که آلیسون و همکارانش مطالعه کردند عامل شروع کننده درگیری نه قدرت مسلط به هدف حفظ برتری و با منطقی پیشگیرانه، بلکه قدرت در حال صعود با منطقی پیشدستانه بوده است: وقتی می­دانی که درگیری اجتناب‌نا­پذیر است پیش از آنکه به رقیبت امکان انتخاب بدهی بهتر است در فرصت مناسب و برتریِ موقعیتی ضربه اول را تو بزنی. ایالات متحده در موقعیت کنونی در ضعیف‌­ترین و چالش­‌برانگیزترین وضعیت خود در سیاست بین‌­الملل طی دو دهه اخیر قرار دارد؛ خروج مفتضحانه از خاورمیانه، مواجهه با بحران ناشی از حمله روسیه به اوکراین و اکنون نیز جنگ اسرائیل در غزه. اما ضعف آمریکا در این شرایط بیش از آنکه ضعف در توانایی باشد، ضعف در اراده است. آنچه آمریکا را تضعیف کرده است تردید و ناتوانی در تصمیم‌­گیری برای پذیرش نقش یک ابر قدرتِ حافظ وضع موجود است. برای درک بهتر این موضوع از تمثیل راندال شوئلر، نظریه­‌پرداز رئالیست کمک می‌گیرم. شوئلر دولت­‌ها در سیاست بین‌­الملل را به چهار دسته شیرها، بره­‌ها، گرگ‌­ها و شغال­‌ها دسته‌­بندی می­‌کند. شیرها قدرت­‌های بزرگی هستند که نظم مستقر منافع آنها را تامین می‌کند پس در پی حفظ آن هستند. بره­‌ها اکثریت دولت‌­های ضعیف و متوسطی هستند که برای بقا و امنیت خود باید با شیرها ائتلاف کنند یا اینکه انزوا و عدم تعهد پیشه کنند و در این صورت وقتی مورد تهدید گرگ‌­ها قرار گرفتند از مواهب امنیت­‌سازی شیرها بی‌­بهره خواهند ماند. گرگ­ها قدرت­های در حال صعودی هستند که از سهم خود در توزیع منابع بین‌­المللی ناراضی‌­اند و همواره در پی بر هم زدن وضع موجود و به پایین کشیدن شیرها از قدرتند. شغال­‌ها هم دولت­.های کم‌­توانی هستند که اگرچه از وضع موجود ناراضی‌اند اما توان پذیرش ریسک به چالش کشیدن شیرها را ندارند، پس در اطراف گرگ­ها زوزه می­‌کشند و مترصد فرصت می­‌مانند تا در صورت پیروزی گرگ‌­ها آنها هم به نوایی برسند. در این تمثیل شیرها همواره باید مراقب گرگ‌­ها باشند و با تمامی توان و قدرت آنها را موازنه کنند. مماشات و نادیده گرفتن زیاده­‌خواهی گرگ‌­ها راهکار مناسبی برای مواجهه با آنها نیست چرا که پیام درستی به ائتلاف آنها نمی­‌دهد. گرگ‌­ها مماشات شیرها را به حساب خویشتن‌­داری یا آرامش­‌طلبی آنها نمی­‌گذارند بلکه آن را نشانه ضعف تلقی می­‌کنند. بازی گرگ­ها با دم شیر، آزمونی است برای ارزیابی میزان جدیت شیر در دفاع از حریم خود. اگر زمانی گرگ­ها به این نتیجه برسند که شیرها در دفاع از حریم خود تردید دارند و عقب‌­نشینی را به درگیر شدن ترجیح می­‌دهند در دریدن آنها تردید نخواهند کرد. آمریکای جو بایدن، شیری است که از درگیر شدن پرهیز دارد؛ ترجیح می‌­دهد به جای اینکه مثل یک شیر واقعی حریمش را با تکیه بر قدرت یکجانبه­ حفظ ­کند شبیه به شیر خردمند قصه­‌هایی باشد که پدرانه و مبتنی بر چندجانبه‌­گرایی رفتار می‌­کند تا احترامش حفظ شود. غافل از اینکه جهان سیاست بین­‌الملل بیشتر به جنگل شبیه است تا فانتزی­‌هایی از جنس کلیله و دمنه. اما پرهیز از پذیرش مخاطرات جنگ سرنوشت شیرها را به دل‌­رحمی گرگ‌­ها واگذار خواهد کرد؛ این همان تکرار تراژدی تاریخ است؛ هزینه ریسک یک موازنه سخت امروز به مراتب کمتر از هزینه درگیری اجتناب‌­ناپذیر آتی است اما ایده‌­آلیست‌­ها تصور می‌­کنند که می‌­توان با نیت خیر و تئوری­‌های هنجاری واقعیت را تغییر داد. آمریکای بایدن از خاورمیانه خارج شد و چین به خوبی جای آن را پر کرد و از کشورهای حاشیه خلیج فارس متحدینی استراتژیک برای خود ساخت. توانست مهمترین تهدید آنها یعنی جمهوری اسلامی ایران را مهار و وادار به تنش‌­زدایی کند بی‌آنکه برای چنین اقدام بزرگی هزینه چندانی پرداخته باشد؛ فراموش نکنیم که این کاری بود که نه خود اعراب، نه ائتلاف آمریکا و غرب و نه حتی داعش در آن توفیقی نیافتند اما چین به سادگی آن را به سرانجام رساند. درگیری اسرائیل و حماس در حالی بازگشت نظامی آمریکا به هدف بازدارندگی را اجتناب ناپذیر کرد که کلیت این بحران منطقه­‌ای تاکنون هیچ هزینه امنیتی جدی برای چین به دنبال نداشته است و در عین حال بر هم خوردن امکان اجرایی شدن توافق استراتژیک هند و اعراب – حداقل برای میان مدت –که به بهبود روابط عربستان و اسرائیل وابسته بود بیشترین منفعت را نیز برایش به دنبال داشته است. چین در آرامش می­‌نشیند و هوشمندانه از درگیری­‌هایی که آمریکا عمیقاً درگیر آن است -اوکراین و فلسطین- دوری می‌­جوید بی‌­آنکه مسئولیت یا تعهدی در خصوص آنها بپذیرد. به موازات آن سازوکارهایی مانند شانگهای و بریکس را که برای موازنه‌­سازی ائتلاف لیبرال­دموکراسی­ها شکل گرفته‌­اند تقویت می‌­کند و همزمان از ابزار فشار اقتصادی به متحدان برای کاهش نقش دلار در مبادلات بین‌­المللی استفاده می‌کند. چین، گرگی است که از هر آنچه شیر نرِ سرپرست گله را تضعیف کند استقبال می‌­کند اما از هر تعهد و مشارکتی که توانایی و انرژی خودش را کاهش دهد پرهیز می‌کند.

هم اکنون تراز تجاری آمریکا با چین بالغ بر منفی ۳۵۰ میلیارد دلار است و در سرمایه­‌گذاری خارجی متقابل- علیرغم روند خروجی سرمایه‌­های آمریکایی از چین طی دو ماهه اخیر- تراز چین نسبت به آمریکا همچنان مثبت  است. چین با کاهش سرمایه­‌گذاری خود در اوراق بهادار آمریکا میزان آنرا به کمترین سطح خود در ۱۴ سال گذشته رسانده است. ممکن است طرفداران نظریه وابستگی متقابل استدلال کنند این حجم از وابستگی اقتصادی مانع بروز درگیر نظامی میان طرفین خواهد بود چرا که مبتنی بر این نظریه، تعدد کانال­‌های ارتباطی و حجم ارتباطات اقتصادی، گزینه درگیری نظامی را در حل تعارضات فاقد مزیت خواهد کرد. اما نئورئالیست‌­ها در مقابل می­‌توانند چنین استدلال کنند که زمانی وابستگی متقابل مانع درگیری است که همه طرف­‌های وابسته به یکدیگر، به دنبال دستاوردهای مطلق در همکاری باشند اما اگر یک طرف دستاوردهای نسبی را بر دستاوردهای مطلق مرجح بداند دیگر مکانیسم وابستگی متقابل عمل نخواهد کرد. از طرف دیگر رئالیست‌­های نئوکلاسیکی مانند فرید زکریا معتقدند که میان قدرت ملی و قدرت دولتی تفاوت  وجود دارد؛ قدرت ملی منابع بالقوۀ قدرت در یک واحد سیاسی است و قدرت دولتی میزانی بالفعلی از منابع است که حکومت توان بسیج کردن آن را در راستای منافع خود دارد. نظم لیبرال دموکراتیک آمریکایی از این منظر با یک نظم کمونیستی/سرمایه­‌داری دولتیِ چینی بسیار متفاوت است. شاید از منظر قدرت ملی ایالات متحده از چین برتری داشته باشد اما در شاخص قدرت دولتی چین بدون تردید از آمریکا قدرتمندتر است. سیاست خارجی تهاجمی نیازمند بسیج منابع است و از این رو ایدئولوژی‌­هایی که توان بسیج‌­کنندگی دارند در مقایسه با الگوی لیبرال‌دموکراتیک تناسب بیشتری با سیاست خارجی تهاجمی دارند. حزب کمونیست چین یک ساختار متمرکز تصمیم‌­گیری سیاسی است که دولتی یکپارچه را شکل داده است و بازار در آن تابعی از سیاست دولتی است. سرمایه‌­داری چینی ماهیتاً متفاوت از سرمایه­‌داری لیبرالی است؛ در سرمایه‌­داری چینی بازیگران بازاری تابعی از اراده دولتی هستند در حالی‌­که در یک نظم سرمایه­‌داری لیبرال، دولت – آن هم از نوع کمینه‌­اش – تابعی از اراده دموکراتیکِ بازار آزاد و جامعه مدنی است. این تصمیم­گیری دموکراتیک است که باعث می‌­شود در وابستگی متقابل جنگ فاقد مزیت باشد اما تصمیم­‌گیری در الگوی چینی در مقابل آن ایمن است. چین در تصمیمات سیاست خارجی خود - از جمله حمله به تایوان در صورت لزوم – در سطح سیاست داخلی با مشکلی مواجه نیست و تنها باید نگران واکنش بازیگران در محیط بین­‌المللی باشد اما این ایالات متحده است که به اسارت چین در وابستگی متقابل در آمده است. فراموش نکنیم که در آخرین انتخابات کنگره حزب کمونیست چین که نزدیک به ۳۰۰۰ نفر عضو دارد آقای شی حتی یک رای مخالف نیز نداشت و تنها مخالف احتمالی­ او -هوجین تائو رئیس‌جمهوری پیشین- با خفّت تمام از جلسه رای‌­گیری اخراج شد.

رابرت گیلپین، استاد برجسته اقتصاد سیاسی بین­‌الملل، در تحلیل مفهوم جنگ هژمونیک معتقد است در شرایطی که ثبات بین‌­الملل به واسطه اوج‌­گیری قدرت‌­های نوظهور متزلزل می‌­شود این منطق هزینه-­فایده در دستاوردهای نسبی است که تعیین­‌کننده محاسبات بازیگران است نه محاسبات مبتنی بر دستاوردهای مطلق.

به عبارت دیگر اگر قدرت نوظهور و در حال اوج­گیری هزینه­های تغییر وضع موجود را کمتر از منافع حفظ موجود ارزیابی کند وارد یک جنگ هژمونیک خواهد شد و نظم مستقر را به چالش خواهد کشید. برخی از تحلیل­گران معتقدند نتیجه جنگ روسیه و اوکراین بسیار تعیین­‌کننده خواهد بود از این بابت که معیاری برای ارزیابی هزینه­‌های تلاش برای تغییر وضع موجود به چین ارائه خواهد داد. اما من تصور نمی‌­کنم که چین منتظر نتیجه جنگ باقی بماند چرا که به قدر کافی دلیل و معیار برای ارزیابی در اختیار دارد و از طرف دیگر پارامتر زمان بسیار تعیین‌­کننده است. ایالات متحده برای همیشه در این وضعیت تضعیف شده باقی نخواهد ماند؛ جنگ روسیه با اوکراین بی­‌پایان نخواهد بود و عطش انتقام­جویی اسرائیل در غزه نیز فروکش خواهد کرد و آن گاه آمریکا فرصت خواهد داشت تمرکز و قوای خود را برای مواجهه با مهمترین چالش استراتژیک خود در شرق آسیا باز یابد. انتخابات ریاست جمهوری آمریکا نیز نزدیک است و بسیاری از پیش­بینی­‌ها پیروزی جمهوری­‌خواهان بر دموکرات‌­ها را نوید می­‌دهد و این یعنی شیرهای واقعی جایگزین شیرهای فانتزی خواهند شد. روندهای جاری نشان می­‌دهد مبتنی بر منطق هزینه-فایده حل مسئله تایوان در شرایط کنونی برای چین بسیار کم‌­هزینه‌­تر از حل آن در آینده خواهد بود. کم­‌هزینه‌ترین گزینه این است که تایوان و جمهوری خلق چین به توافقی سیاسی برای اتحاد دست یابند که با توجه به گرایش سیاسی دولت فعلی تایوان و قطع نسبی روابط طرفین بسیار دور از انتظار است. گزینه محتمل تهدید به هدف تسلیم نظامی تایوان یا اقدام به اشغال نظامی توسط چین است که در آن صورت واکنش ایالات متحده تعیین­‌کننده خواهد بود. تجربه حضور دموکرات­‌ها در طی دهه‌­های اخیر نشان داده است آنها عمدتاً از درگیری نظامی و پرداخت هزینه­‌های امنیتی در سیاست بین‌­الملل آشکارا پروا و پرهیز دارند؛ آبشخور فلسفی لیبرالی آنها اساساً توجیهی برای پرداخت چنین هزینه­‌هایی ندارد، لذا همواره مماشات را بر اقدام عملی و موزانه سخت ترجیح داده‌­اند. این روند در دولت بایدن به شکل فزاینده‌ای تداوم داشته است و می­‌توان پیش­بینی کرد که اقدام عملی دولت بایدن در مواجهه با چنین وضعیتی احتمالاً همان تاکید همیشگی بر دیپلماسی با چاشنی تحریم خواهد بود؛ این نکته را نیز باید در نظر داشت که تایوان مجمع‌­الجزایری کوچک است که نمی‌­توان ظرفیت‌­های تدافعی آن را با اوکراین مقایسه کرد؛ به عبارت دیگر اشغال کامل تایوان برای چین از نظر نظامی کار نسبتا ساده‌ای خواهد بود.

اگر اشغال تایوان با واکنش جدی و سخت آمریکا و متحدانش مواجه شود -که احتمال آن در شرایط کنونی پایین است - می‌تواند شروع یک جنگ هژمونیک و شاهدی بر تحقق مجدد تله توسیدید باشد. برندگان این جنگ هژمونیک احتمالی، نظم آتی بین‌­المللی را تعریف خواهند کرد؛ نظمی که منعکس کننده منافع آنان خواهد بود. اما معنای آن این نیست که اگر برندگان چنین جنگی، گرگ­‌ها باشند الزاماً حاضر به پذیرش مسئولیت و تعهدی از جنس شیرها هستند. هژمون بودن علاوه بر قدرتمند بودن نیازمند اراده برای نظم بخشیدن، جذابیت فرهنگی برای مشروعیت­‌سازی و رضایت، و ظرفیتی سیاسی برای جایگزینی سلطه و متابعت با همکاری و مشارکت است. هیچکدام از گرگ­‌های سیاست بین‌­الملل کنونی، چنین ظرفیتی را از خود نشان نداده‌­اند لذا چنین جهانی می­‌تواند عرصه‌­ای برای واگرایی یا به قول «هدلی بال» مقدمه‌­ای برای نوعی «قرون وسطی­‌گرایی جدید» باشد.

اما احتمال قوی­‌تر آن است که واکنش غرب در مقابل اشغال تایوان، مماشات و نادیده­ گرفتن با چاشنی موازنه نرم باشد. در این صورت می­‌توان پیش­بینی کرد که جنگ هژمونیک برای مدتی نامعلوم به تعویق خواهد افتاد. نظمی دو-چند قطبی سامان خواهد یافت که در آن اتحادی از اقتدارگرایان در مقابل ائتلافی از لیبرال‌­دموکراسی‌­ها صف‌­آرایی خواهند کرد و نه فقط سیاست بین‌­الملل به دو جهان متقابل تقسیم خواهد شد بلکه بازار جهانی شده نیز روندی معکوس را به سمت دو پارگی طی خواهد کرد. تایوان مهم­تر از چیزی است که به نظر می­رسد؛ حتی مهمتر آرشیدوک فرانتس فردیناند.

تبادل نظر

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha